82|
دوش گرفتم، نرم کننده و مسواکمم زدم، روپوش و مقنعهام روهم اتو کشیدم ان شاءالله واسه فردا صبح بیمارستان. از اون سه شنبه تا این سه شنبه یه جورایی دلم واسه بیمارستان تنگ شده. البته امیدوارم فردا روز پر رزقی باشه!
خب طبق روال همیشه، تاوان خونه رفتن رو این دو سه روزه پس دادم! درسای جمع شده و فلاکتی که این دو سه روز کشیدم واقعا اذیت کننده بود. دستم به درس نمیرفت. بدم میومد از اینکه درسا جمع شده بودن از مبحثشم بدم میومد. کلا از مقدمات بدم میاد! خب از اول شروع کنید شسته رفته کل کورس رو ارائه بدین. مقدمات خیلی پراکنده و کسل کننده است. فقط انگار حفظ میکنی. بدون دلیل و مکانیسم. البته شلوغی خوابگاه و یسری مسائل مربوطه تو این فلاکت بیتاثیر نبود.خلاصه امتحان رو فقط پاس کردم ولی واقعا خلاص شدم. الان با اشتیاق بیشتری منتظر امتحان بعدی هستم.
امروز بعد امتحان رفتیم یه قدمی زدیم. آقا من عااااشق نون هستم. یعنی کلا نون که خوب باشه اشتها پیدا میکنم. با دوستم رفتیم بردمش یه جای خوووب با کلی نون متنوع[البته علی رغم اسمای خاصشون تهش اکثرا انگار یه مزه مشابه میدادن] ولی دیگه همه میدونن من عاشق نونم((((: آقا اونجا اولندش خانمه یه نون اشانتیون داد بهمون که واقعا خوشمزه بود. یه پسریام اونجا فروشنده بود فک کنم، ولی یَک صداییی داشت خداییش. خیلی قشنگ بود صداش. کراش زدم خلاصه.
دیگه اینکه واقعا همه چی شلوغ پلوغ یا به عبارتی درب و داغون بود ولی سعی میکنم هم کامنتارو زود تایید کنم و بهتونم سر بزنم.
دووستون دارم(:❤️